تبلیغات
♥زندگی با طعم یاد خدا♥ - مطالب نتیجه کار
♥زندگی با طعم یاد خدا♥

ساده می گویم:خـــ♥ــــدایـا؛دوستت دارم...!

به خاطر بسپاریم که ،

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است

آرام، بی صدا، همیشگی ...   



نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392 ساعت 11:20 ق.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرتـ عزیزمـ ؟؟ |

از معلمم شنیدم

صبح روز اول سال

« با محبت جمله سازید. ‌»

اولی قلم تراشید:

« من محبت را دوست دارم »

دومی تنور دل بتفتید:

« مادرم محبت است كلاً »

سومی كه بود دلگیر:


« محبت دروغ است »


«دلت میاد بدون ادامه بری؟؟!!»


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 9 اسفند 1392 ساعت 11:04 ق.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

خدایا....

عجب بخشنده ای هستی!

     آن وقتی که در دنیایی زندگی می کنم پر از منت،

                     ذره ای به رخم نمی کشی بخشندگیت را 

                                     و من چه زود فراموشت می کنم... 


خدایا دوستت دارم...



نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن 1392 ساعت 11:26 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |




خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟

خانوم خوشگِله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟

خوشگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟

اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!

بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد

تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و

به محـــل زندگیش بازگردد.




*اصلا بدون ادامه مطلب امکان نداره* 

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت 09:16 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

 جنگــــــــ ، جنگی نابرابر بود
جنگــــــــ ، جنگی فوق باور بود
 کیسه های خاکی و خونی
خطِّ مرزی را جدا می کرد
دشمن بد عهــــــدِ بی انصاف
باهجوم بی امان خود
مرزهارا جــــابه جـــــامی کرد

از میان آتش و باروت
می وزید از هر طرف،هرجا
تیرهای وحشی و سرکش
موشک و خمپاره و ترکش
آن طرف،نصف جهان با تانک های آتشین در راه
این طرف،ایرانیـــــــان تنها
این طرف تنها سلاحِ جنگ،ایمان بود

ادامه مطلب و دریاب.انصافا شعر قشنگیه از دستش نده

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 5 بهمن 1392 ساعت 11:01 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

سلام دوستای گلم
چند تا وب دیدم که مسابقه دارن توی وبشون
گفتم بد نیس منم مسابقه بزارم؛هم من سرگرم میشم،هم شما

خب برای این سری باید عکس یک دختر بچه(دختر بچه باشه ها)رو بهم بدید
نفر اول تا سوم جایزه داره که جایزش هم خوبه انصافا

.
.
خب طرز دادن عکس به من:
شما اول داخل گوگل میزنی اپلود عکس بعد داخل سایت عکس رو اپلود میکنی.
بعد ادرس عکس اپلود شده رو کپی میکنی و توی نظرات بعد از اینکه
اسمتو وارد کردی به جای ادرس ایمیل،ادرس عکس اپلود شده رو میزاری.
عکسایی که بازدید کننده ها بیشتر نظر بدن و خودم انتخاب کنم رتبه میارن.
دوستان درباره عکس ها نظر بدیدا!!!!
شرکت کنندگان تا الان:محمدمهدی،مهرناز،پری،ناتالی،یاسمین،سیلور،مهسا استلا،درسا


حالا بدو ادامه مطلب عکس هارو ببین (-:

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 4 بهمن 1392 ساعت 10:00 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |



این عکس جالب رو از توی وب دوستم برداشتم.
اکثر ما زود قضاوت میکنیم
حالا...



نوشته شده در جمعه 4 بهمن 1392 ساعت 09:45 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

شادباش؛نه یک روز،که هزاران سال.
بگذار آوازه شاد بودنت چنان در شهر بپیچد.
که روسیاه شوند آنان،که بر سر غمگین کردنت شرط بسته اند.

نوشته شده در جمعه 4 بهمن 1392 ساعت 01:31 ق.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

6007_JuiceDrop

succes-92-9

پس ادامه مطلب چی؟؟
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1392 ساعت 01:28 ق.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |


قطاری سوی خدا می رفت و همه ی مردم سوار شدند … اما وقتی به بهشت رسیدند همگی پیاده شدند و فراموش کردند که مقصد خدا بود نه بهشت…

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1392 ساعت 01:18 ق.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

یه پسر انگلیسی به پسر ایرانی میگه : چرا خانوماتون با مردا دست نمیدن؟ یعنی انقدر مرداتون شهوت پرستن ؟ 

پسرایرانیه میگه : چرا هر مردی نمیتونه دست ملکه شما رو لمس کنه ؟ 

پسر انگلیسی عصبانی میشه و میگه : ملکه فرد عادی نیست، فقط با افراد خاص دست میده . 

پسر ایرانی میگه : خانوم های ما همه ملکه هستند …

                                


نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 02:32 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

                                                               209281_m
گفت: که چی؟ هی جانباز جانباز ، شهید شهید!
میخواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که!
گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!
گفت:کی؟!!
گفتم:همون که تو نداریش!
گفت:من ندارم؟! چی رو؟!گفتم: غیرت!!!


نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 11:56 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

چندتا عکس باحال گذاشتم بریم ببینیم!





بدو ادامه مطلب که داره چشمک میزنه بهت میگه من اینجام...!

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 11:46 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

به خدا گفتم:بیا جهان را تقسیم کنیم!آسمان مال من، ابرش مال تو.دریا مال من، موجش مال تو.خورشید مال من، ماه هم مال تو!
خدا
خنده ای کرد و گفت:تو بندگی کن، همه ش مال تو..حتی من!


                


نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 09:58 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

هنگامی که مصمم به عمل شدید،باید درهای تردیدآن را را کاملا مسدود سازید.
.
.
.

افکارمان گفتارمان را،گفتارمان اعمالمان را،اعمالمان عاداتمان را و عاداتمان
سرنوشتمان را خواهد ساخت.         "امام علی"
با فکر های خوب،سرنوشتمان را خوب رقم بزنیم....
.
.
.
با گریه به دنیا می آیی امّا چنان کن که با خنده از دنیا بروی.....!!


نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 08:31 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

پروردگارا؛
اینک، سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم؛
می دانم که نتیجه ی این اعتماد و توکل، آرامش است ...

نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 01:16 ق.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

به همدیگر رحم کنید تا خدا نیز به همه ما رحم کند.
.
.
.
یادت باشد،یکی از نشانه های خوشبختی
هم صحبتی با خردمندان است
پس
جویای دوست خردمند و دانا باش.
.
.
.
یادت باشد،افراد موفق کسانی هستن که از روی
تمام موانع و تمام امّا ها و اگرها و شایدها،پریده اند.
پس در هر دردی،درسی نهان است.هرمشکلی که
مارا نکشد،بی شک مارا قوی تر می کند.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 11:17 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

پشت میدان مین زمینگیر شده بودند،چند نفر داوطلب شدند
بروند معبر را باز کنند.
یکی از آن ها حدود15سال داشت.
چند قدم که رفت برگشت.
بچه هافکر کردند ترسیده،امااو پوتین هایش را در آورد و
داد به یکی از بچه ها و گفت:
-نو هستند حیفه مال بیت الماله!
پا برهنه از تو سیم خاردار و میدان مین به معراج رفت...


نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 06:58 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

جمعه که می شود بی تابی هایمان گل می کند.
ثانیه شمار چشم انتظاری هایمان به شمارش می افتد و تازه دعای فرجهایمان معنا می گیرد.
جمعه که می شود خورشید وجودت را طلب می کنیم تا بتابد بر سرمای روزگارمان
و روزها را جمعه می بینم و جای خالی جمعه ها را در تقویم زمانه احساس می کنیم
و آغاز یک هفته چشم انتظاری.



نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 06:50 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

خدایادر این بی قراری هاتنهایم مگذار.
بمان با من،خدایا بمان و دستهایم را در دستانت بگیر.
قدم هایم را استوار گردان که هدفهایم منتظرند.
من وصال را می خواهم و رسیدن به آنچه مرا به تو نزدیک می کند.
می دانم که در همین نزدیکی ها هستی و برایم بهترین را تدارک دیده ای.
پس آغوش بگشا که آغوشت تنها امید برای فرداهاست.



نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 06:28 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت