تبلیغات
♥زندگی با طعم یاد خدا♥ - مطالب دی 1392
♥زندگی با طعم یاد خدا♥

ساده می گویم:خـــ♥ــــدایـا؛دوستت دارم...!

                                                               209281_m
گفت: که چی؟ هی جانباز جانباز ، شهید شهید!
میخواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که!
گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!
گفت:کی؟!!
گفتم:همون که تو نداریش!
گفت:من ندارم؟! چی رو؟!گفتم: غیرت!!!


نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 11:56 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

چندتا عکس باحال گذاشتم بریم ببینیم!





بدو ادامه مطلب که داره چشمک میزنه بهت میگه من اینجام...!

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 11:46 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

به خدا گفتم:بیا جهان را تقسیم کنیم!آسمان مال من، ابرش مال تو.دریا مال من، موجش مال تو.خورشید مال من، ماه هم مال تو!
خدا
خنده ای کرد و گفت:تو بندگی کن، همه ش مال تو..حتی من!


                


نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 09:58 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

هنگامی که مصمم به عمل شدید،باید درهای تردیدآن را را کاملا مسدود سازید.
.
.
.

افکارمان گفتارمان را،گفتارمان اعمالمان را،اعمالمان عاداتمان را و عاداتمان
سرنوشتمان را خواهد ساخت.         "امام علی"
با فکر های خوب،سرنوشتمان را خوب رقم بزنیم....
.
.
.
با گریه به دنیا می آیی امّا چنان کن که با خنده از دنیا بروی.....!!


نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 08:31 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

پروردگارا؛
اینک، سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم؛
می دانم که نتیجه ی این اعتماد و توکل، آرامش است ...

نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 01:16 ق.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

سلام عزیزای دلم.خوبین؟
جا داره همینجا از دوستای خوبم فاطمه و صفورا و یاسمین جون تشکر کنم که از زمان راه اندازی وب تا الان به من کمک کردن و با نظرات خوبشون منو خوشحال کردن.ازشون متشکرم

از همه دوستای گلم مطهره،فا
ئزه،دایناسور،زهرا،امیر،روژان،درساو... ،و تمام اون هایی که با نظرات و انتقادات خوبشون باعث موفقیت من شدن نهایت سپاس رو دارم.
خداروشکر با وجود اینکه  یک ماه است که وب راه اندازی شده اماتعداد نظرات به بالا600تا رسیده و آمار بازدید هم بالای4500هست.بیشترین تعداد آنلاینمونم5نفر بوده و بیشترین بازدید روز12 دی بوده با720نفر. این باعث خوشحالی منه.که باعث میشه با نیرویی مظاعف به کارم ادامه بدم.واقعا ممنونم از همه

و از همینجا از مربی خوبم سرکار خانم رحیمی تشکر میکنم که با ایده ها و انتقادات خوبشون منو راهنمایی کردن تا بتونم پیشرفتی چشمگیر داشته باشم،که همه شاهد اون بودین.
دیگه بحثی نیست از همتون ممنونم.
 

نوشته شده در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 12:45 ق.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

شهدا از دست نمی روند، به دست می آیند.
شهید سید مرتضی آوینی
.
.
.
دنیا مشتش را باز کرد.
 شهدا "گل" بودند و ما "پوچ".
 خدا آنها را برد و زمان ما را...

.
.
.
خدایا اگر مرگ من، خدمت به اسلام است مرا بمیران
و اگر حیاتم به نفع اسلام است مرا زنده نگه دار.
شهید عباس خدمتگزار بافکری
.
.
.
سربازان امام زمان(عج) از هیچ چیز جز گناهانِ خویش نمی هراسند.

شهید آوینی




نوشته شده در یکشنبه 29 دی 1392 ساعت 12:04 ق.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

مرد آمده بود چیزی بگوید
سرفه امانش نداد
.
.
.
چه می‌توانست بگوید
وقتی تمامِ فهمِ شهر از جانباز
سهمیه دانشگاه است
و اسم یک کوچه...


نوشته شده در یکشنبه 29 دی 1392 ساعت 12:03 ق.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

باز مثل هرشب كسلم غصه نشسته رو دلم

 

میگن بازم شهید میاد یه عالمه خیلی زیاد

 

دسته گلای بی زبون گمشده های بی نشون

 

یه زره خاكسترشون دو حلقه انگشترشون

 

یه تیکه استخون سر یه شاخه گل یه بال پر

 

یه دکمه پیرهنشون یه زره خاک تنشون

 

تابوتای یه اندازه  تو هرکدم یه سربازه


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 11:54 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

کوچه لبریز یه حسه ، اتفاقی توی راهه

توی خلوتش نشسته شاعری که پا به ماهه

واژه ها پشت سر هم رنگ احساس گرفتن

ایندفه عشق نوشته واسه تسکین تو و من

خدا همین حوالیه تو لحظه های من و تو

نشون به اون نشونی که گرفتی فال حافظ رو

وقتی جرم عشق باشه میشه دیونگی و دید

از همین کوچه که رد شی میشه بارون شدو بارید

میشه احساسو خبر کرد وقتی جاده بد مسیره

وقتی هر حادثه انگار سمت دلواپسی میره

خدا همین حوالیه تو لحظه های من و تو

نشون به اون نشونی که گرفتی فال حافظ رو


نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 11:50 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

من دیگه غربت نمی‌خوام        عشق و با حسرت نمی‌خوام
صدای هق هق و گریه            کنج این خلوت نمی‌خوام
هر جایی‌ که درد زیاده               قلبم اونجا خونه کرده
غم و مهمون کرده و                زود خوشی‌ رو روونه کرده
دیگه طاقتی نمونده                 که بخوام جدا بمونم
شعرای پر از من و تو              با خودم تنها بخونم
کاش ببینمت دوباره                خیلی‌ کم حتی یه لحظه
مثل اون روز‌های اول              همه ی جونم بلرزه
کاش خدا من و ببینه               ببینه چه گیج و خستم
دستم و محکم بگیره             بگه که نترس من هستم
کاش فقط یه بار دیگه              با چشام تورو ببینم
حاضرم تا ته عمرم                 پای این حسرت بشینم
بسکه انتظار کشیدم              همه آرزوم همینه
پس بذار یه بار دیگه               این چشام تورو ببینه
کاش خدا بگه تو گوشم          که نترس از این زمونه
این زمونه‌ای که خیلی‌            با دلم نا مهربونه


نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 11:44 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

به همدیگر رحم کنید تا خدا نیز به همه ما رحم کند.
.
.
.
یادت باشد،یکی از نشانه های خوشبختی
هم صحبتی با خردمندان است
پس
جویای دوست خردمند و دانا باش.
.
.
.
یادت باشد،افراد موفق کسانی هستن که از روی
تمام موانع و تمام امّا ها و اگرها و شایدها،پریده اند.
پس در هر دردی،درسی نهان است.هرمشکلی که
مارا نکشد،بی شک مارا قوی تر می کند.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 11:17 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

گویی تپش های قلب من با طلوع چشم های تو آغاز می شود
و رایحه گل ها با عطر نفس های تو جاری می شود.
انگار نسیم های نوازشگر با عبور تو جانی تازه می گیرند.
تو می آیی و همه تپش ها،همه رایحه ها و همه زیبایی ها را با عبور درخشان خود
به جهان می بخشی و من اکنون اینجا جان سپارانه به مهرت،گام های حیات بخش
تو
را
منتظرم.

      

نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 11:04 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

پشت میدان مین زمینگیر شده بودند،چند نفر داوطلب شدند
بروند معبر را باز کنند.
یکی از آن ها حدود15سال داشت.
چند قدم که رفت برگشت.
بچه هافکر کردند ترسیده،امااو پوتین هایش را در آورد و
داد به یکی از بچه ها و گفت:
-نو هستند حیفه مال بیت الماله!
پا برهنه از تو سیم خاردار و میدان مین به معراج رفت...


نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 06:58 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

جمعه که می شود بی تابی هایمان گل می کند.
ثانیه شمار چشم انتظاری هایمان به شمارش می افتد و تازه دعای فرجهایمان معنا می گیرد.
جمعه که می شود خورشید وجودت را طلب می کنیم تا بتابد بر سرمای روزگارمان
و روزها را جمعه می بینم و جای خالی جمعه ها را در تقویم زمانه احساس می کنیم
و آغاز یک هفته چشم انتظاری.



نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 06:50 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

خدایادر این بی قراری هاتنهایم مگذار.
بمان با من،خدایا بمان و دستهایم را در دستانت بگیر.
قدم هایم را استوار گردان که هدفهایم منتظرند.
من وصال را می خواهم و رسیدن به آنچه مرا به تو نزدیک می کند.
می دانم که در همین نزدیکی ها هستی و برایم بهترین را تدارک دیده ای.
پس آغوش بگشا که آغوشت تنها امید برای فرداهاست.



نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 06:28 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

افلاطون را گفتند:
چرا هرگز غمگین نمی شوی؟
گفت:
دل به هرچیزی که نمی ماند،نمی بندم....


نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 02:30 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

هر60ثانیه ای رو که با عصبانیت،ناراحتی ویا دیوانگی بگذرانی،
از  دست دادن یک  دقیقه  خوشبختی است  که هرگز  به  تو
باز
                  نمی
                                      گردد.

نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 02:26 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

زندگی کوتاه است،قواعد را بشکن،سریع فراموش کن،
آرام باش،واقعا عاشق باش،بدون محدودیت بخند
وهیچ چیزی را که باعث خنده ات می گردد،رد نکن...

نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 02:20 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |

خوشی با خوبی فرق دارد،
به خاطر خوبی ها
از
خیلی خوشی ها باید گذشت.
.
.
.
روزهای سخت همیشه
دوستان واقعی را معلوم خواهند کرد.
.
.
.
وقت خود را بیهوده برای انتقام جویی تلف،
نکنید؛کسانی که شمارا می آزارند
سرانجام
طعم مکافات عمل خود را خواهند چشید!

نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 02:03 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت