تبلیغات
♥زندگی با طعم یاد خدا♥ - دسته گلای بی زبون
♥زندگی با طعم یاد خدا♥

ساده می گویم:خـــ♥ــــدایـا؛دوستت دارم...!

باز مثل هرشب كسلم غصه نشسته رو دلم

 

میگن بازم شهید میاد یه عالمه خیلی زیاد

 

دسته گلای بی زبون گمشده های بی نشون

 

یه زره خاكسترشون دو حلقه انگشترشون

 

یه تیکه استخون سر یه شاخه گل یه بال پر

 

یه دکمه پیرهنشون یه زره خاک تنشون

 

تابوتای یه اندازه  تو هرکدم یه سربازه

ابره که بر تن می زنه باده که شیون میزنه

 

تابوتا خیس آب میشن دسته گلا خراب میشن

 

می پیچه تو شهرو دهات عطر سلام و صلوات

 

ای مادرای مهربون ،  بچه هاتون بچه هاتون

 

دسته گلائی ،  که دادید به کربلا  فرستادین

 

حالا با تابوت امدن با بوی باروت اُمدن

 

سرندارن پاندارند چشم تما شا ندارند

 

مادرا از خدا می خواند با گریه ُ دعا می خواند

 

تابوتاشونُ باز کنند بچه هاشونُ ناز کنند

 

هرکجا اسفندِ و دود تاکور بشه چشم حسود

 

اما بوی عجیب میاد بو کنی بوی سیب میاد

 

میگن کسی که پا بشه زائر کربلا بشه

 

سربه بیابون بزارند توعاشقی جون بزارند

 

اُنجا که آفتاب میشینه باغ گل سیب می بینند

 

بچه های نجیب من باغ گلای سیب من

 

رو عشقتون پا نزاریند ایران تنها نزاریند


نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 11:54 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت