تبلیغات
♥زندگی با طعم یاد خدا♥ - به سبکی یک پلاک و چند تکه استخوان
♥زندگی با طعم یاد خدا♥

ساده می گویم:خـــ♥ــــدایـا؛دوستت دارم...!

پدر کودک را بلند کرد و در آغوش گرفت

 

کودک هم میخواست پدر رابلند کند

 

وقتی روی زمین آمد دست های کوچکش را دور پاهای پدر حلقه کرد

 

تا پدر را بلند کند

 

ولی نتوانست با خود گفت  حتما چند سال بعد می توانم

 

بیست سال بعد  پسر توانست پدر را بلند کند

 

                  پدر سبک بود ، به سبکی یک پلاک و چند تکه استخوان

 

     شادی روح شهدا صلوات

 



نوشته شده در سه شنبه 24 دی 1392 ساعت 11:55 ب.ظ توسط ƒ@♈ℯღℯh نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت